تبليغاتX
مطالبی نو

سلام دوستان عزیز

این وبلاگ دیگه مثله قبل طرفدار نداره و هیچکس هم دیگه اینجا

نمی آد .

به همین خاطر از این به بعد دیگه من فقط تو وبلاگ (( خالی بندی )) نظر میذارم .

دوستان هم می تونند فقط به اون وبلاگ بیایند .

ادرس وبلاگ هم برای دوستانی که اونجا نرفتند میذارم .

http://www.khalibandi.blogfa.com

خدا نگهدار

نوشته شده توسط مسعود در شنبه دوازدهم بهمن 1387 ساعت 17:31 | لینک ثابت |

سفر دوم

(۱۴۹۳ میلادی - ۱۴۹۶ میلادی) در ۲۴ سپتامبر ۱۴۹۳ میلادی، کلمب با ناوگانی از هفده کشتی مجهز با همراهی یک گروه ۱۲۰۰ نفری جهت استعمار و سرکوب بومیان، عازم آمریکا شد. او این بار نسبت به سفر اول مسیر جنوبی‌تری را برگزید و پس از ۲۶ روز به جزیرهٔ بزرگ دومینیکا (آمریکای مرکزی) رسید سپس راه شمال را در پیش گرفت و به ترتیب جزایر آنتیل کوچک - شامل گوادلوپ، مونتسرات، آنتیگوا و نویس (Navis)- و جزایر ویرجین و پورتوریکو را کشف و همه را جزئی از قلمرو اسپانیا اعلام کرد؛ سپس به هیسپانیولا رفت و به جستجوی یاران پیشین برآمد اما مهاجرنشین را خالی از سکنه یافت؛ اروپاییان ساکن جزیره همه در جنگ با بومیان کشته شده‌ بودند. وی در مدت اقامت کوتاهش یک قلعهٔ کوچک در داخل و یک شهرک در کرانه‌های شمالی جزیره بنا نهاد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسعود در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 9:24 | لینک ثابت |

سفر نخست

کلمب در آغاز در سال ۱۴۸۵ میلادی طرح خود را به دربار پرتغال ارائه داد و پیشنهاد کرد که زیر پرچم این کشور در جزایر هند به اکتشاف بپردازد اما کارشناسان پادشاه پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که خط سیر سفر بسیار طولانی‌تر از آن چیزی است که کلمب ادعا می‌کند (امروز می‌دانیم که مسافت واقعی حتی از برآورد پرتغالی‌ها نیز درازتر بود) و درخواست او پذیرفته نشد. احتمالاً طمع زیاد و توقعات مالی نامعقول کلمب هم در رد تقاضایش بی‌تأثیر نبود.

او که از مقامات لیسبون نومید شده بود به اسپانیا رقیب سیاسی پرتغال پناه برد تا از حاکمان آن دیار کمک بخواهد. در ۱۴۸۵ میلادی بخش اعظم اسپانیای امروزی زیر سلطهٔ فردیناند شاه آراگون و ایزابلا ملکهٔ کاستیل بود که پس از ازدواج با یکدیگر بطور مشترک بر قلمروی بزرگ حکومت می‌کردند. کلمب در مجموع توانست نقشه‌اش را به متخصصان دربار اسپانیا بقبولاند اما هفت سال (تا ۱۴۹۲ میلادی) طول کشید تا با شاه و ملکه به توافق نهایی برسد. در نهایت قرار بر این شد که نیمی از بودجهٔ سفر را سرمایه‌داران ایتالیایی بگذارند و نیم دیگر از سوی‌ دولت اسپانیا فراهم شود. نبردهای سخت با مسلمانان و تصرف گرانادا خزانه سلطنتی را تهی کرده بود و پرداخت همین سهم پنجاه درصدی هم برای دولت آسان نبود. پیش از آغاز سفر شاه و ملکه کلمب را به مقام دریاسالاری گماردند و سخاوتمندانه حق موروثی حکومت بر تمام سرزمین‌های کشف شده در آن سوی اقیانوس را به وی بخشیدند. احتمالاً آن دو گمان می‌کردند که کلمب هرگز از سفر باز نخواهد گشت.

پس از تحویل گرفتن سه کشتی با ملزومات کامل از دولت، نوبت به کار دشوار گردآوردن خدمه رسید. بیشتر ملوانان از رفتن به چنین مأموریت «جنون‌آمیزی» وحشت داشتند. اگر نفوذ سیاسی ملکه و وعده‌های رنگارنگ کلمب نبود شاید هیچکس حاضر با همراهی با وی در این سفر نمی‌شد.

سرانجام در غروب سوم اوت سال ۱۴۹۲ میلادی سه کشتی سانتاماریا، نینیا و پینتا همراه با نود نفر خدمه به فرماندهی کلمب از بندر پالوس به راه افتادند و پس از توقفی کوتاه در جزایر قناری (آفریقا) رهسپار دل اقیانوس شدند.

در آغاز اوضاع خوب بود و ملوانان کاملاً از کلمب فرمان می‌بردند ولی پس از چند روز که ساحل در زیر خط افق ناپدید شد، بتدریج دچار ترس و وحشت شدند. تا آن زمان تمام کشتی‌هایی که در اقیانوس اطلس سفر می‌کردند یکی از دو مسیر شمالی یا جنوبی را در پیش می‌گرفتند و همواره كرانه‌های اروپا یا آفریقا در نزدیکیشان بود. اما اکنون آنها درحال رفتن به بخش‌های ناشناخته مرکزی بودند؛ جایی که به عقیدهٔ عوام پر از هیولاهای هولناک بود و طوفان‌های شدید راه کشتی‌ها را می‌بست. کلمب از نارضایتی زیردستانش آگاه بود. گفته‌اند وی یک دفتر رخدادنگاری روزانه جعلی ترتیب داده بود که فواصل را کوتاهتر از مقدار واقعیشان در آن ثبت می‌کرد تا افراد نفهمند که چه مقدار پیش رفته‌اند و از هراسشان کاسته شود. این داستان به احتمال زیاد واقعیت ندارد. با حضور ناخداهای دیگر و افسران و سکان‌داران با تجربه در ناوگان، کلمب هرگز نمی‌توانست با چنین ترفندی دیگران بفریبد.

مسافرت پنج هفته به طول انجامید. در این مدت ملوانان وحشتزده بارها بر فرماندهشان شوریدند و حتی خواستند او را سربه نیست کنند و کشتی‌ها را به اسپانیا بازگردانند. اما هر بار کلمب با وعده یا تهدید آرامش را برقرار می‌ساخت.

در بیستم سپتامبر با مشاهدهٔ دسته‌ای پرنده که از شرق می‌آمدند این امید در ایشان قوت گرفت که خشکی در آن حوالی است. بالاخره در یازده اکتبر دیده‌بانان وجود یک خشکی را در روبرو اعلام کردند؛ فردای آن روز، ۱۲ اکتبر ۱۴۹۲ میلادی کلمب و یارانش پس از ۳۵ روز سفر سخت، پا بر جزیره‌ای زیبا و سرسبز از مجمع‌الجزایر باهاما (آمریکای مرکزی) گذاشتند.

رفتار بومیان آمریکایی با تازه‌واردان دوستانه و صلح‌جویانه بود. کلمب در نامه‌ای به فردیناند و ایزابلا دربارهٔ ساکنان جزیره می‌نویسد:

«اگر اعلیحضرتین دستور فرمایند، می‌توانم تمام آنها را به کاستیل گسیل دارم یا در همین جزیره به اسارت گیرم. پنجاه مرد کافیست تا کل این مردم را تحت انقیاد در آورید و به انجام دادن هر کاری وادار سازید.»

او ادامه می‌دهد:

«این مردم دین ندارند و حتی‌ بت نمی‌پرستند. بسیار نجیبند و نمی‌دانند بدی چیست. هیچ نوع سلاحی ندارند؛ نه یکدیگر را می‌کشند و نه از هم سرقت می‌کنند.»

پس از ارتباطات دوستانهٔ آغازین میان بومیان و غربیها، کلمب به این باور رسیده بود که گسترش دین مسیح در میان این جماعت نه با توسل به زور که با محبت ممکن خواهد بود.

کلمب در این سفر اول کرانه‌های شمال شرقی کوبا و هیسپانیولا (جزیرهٔ هائیتی امروزی) را نیز کاوش کرد. اما در شب میلاد مسیح به هنگام گشت‌زنی، سانتاماریا، کشتی اصلی فرماندهی در كرانه هیسپانیولا به گل نشست و ناگزیر به حال خود رها شد. به این ترتیب ناوگان کلمب به یک کشتی محدود گردید. (کشتی پینتا کمی بعد از کشف کوبا شورش کرده و گریخته بود.) کلمب که از مدتی قبل در حال برنامه‌ریزی برای بازگشت به اروپا بود دیگر برای بردن تمام افرادش جای کافی نداشت. از این رو پس از کسب اجازه از گواکاناگاری رئیس بزرگ بومیان، قرارگاهی در هیسپانیولا برپا کرد و سی وپنج نفر از ملوانان داوطلب را آنجا گذاشت که تا زمان بازگشت دوبارهٔ کلمب به کشاورزی بپردازند.

در ۴ ژانویهٔ ۱۴۹۳ میلادی مسافران کشتی نینیا راه میهن خود را در پیش گرفتند و پس از تحمل مشقات بسیار و دست و پنجه نرم کردن با بادهای ناشناخته و طوفان‌های سخت اقیانوس به اروپا رسیدند. اما کلمب برخلاف میلش نتوانست مستقیما ً در کاستیل پیاده شود و چند ماهی را نزد پرتغالیها دشمن دیرین اسپانیا در بازداشت به سر برد. در این مدت کوتاه اخبار اکتشافات او در سراسر اروپا پیچید بطوریکه وقتی در ۱۵ مارس بالاخره کلمب در میان استقبال پرشور مردم به اسپانیا وارد شد سفرنامه‌اش به چاپ سوم رسیده بود. او بلافاصله با طلاهای غنیمتی و چند بومی اسیر به دربار رفت و فردیناند و ایزابلا به گرمی پذیرای او شدند. در این مجلس علاوه بر طلا، کلمب چهار تحفهٔ تا آن زمان ناشناختهٔ دیگر از«دنیای نو» را تقدیم شاه و ملکه کرد؛ گیاه تنباکو، میوه‌ی آناناس، بوقلمون و وسیلهٔ محبوب ملوانان یعنی ننو.

ادامه دارد . . .

نوشته شده توسط مسعود در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 17:52 | لینک ثابت |

کریستف کلمب

 کریستوف کلمب (۱۴۵۱ میلادی - ۲۰ مه‌ ۱۵۰۶ میلادی) سوداگر و دریانوردی بود که بر حسب اتفاق قارهٔ آمریکا را کشف کرد. او که از طرف پادشاهی کاستیل (بخشی از اسپانیا) مأموریت داشت تا راهی از سمت غرب به سوی هندوستان بیابد، در سال ۱۴۹۲ میلادی با سه کشتی از عرض اقیانوس اطلس گذشت اما به جای آسیا به آمریکا رسید. کلمب هرگز ندانست که قاره‌ای ناشناخته را کشف کرده است. او تا آخر عمر می‌پنداشت سرزمینی که به آن قدم گذاشته همان هندوستان است.

کلمب نخستین انسانی نبود که به آمریکا سفر کرد چرا که این قاره از دوران قدیم مسکونی بود. پيش از او به احتمال زیاد چینی‌ها (برپايه نظریه‌ای جدید) و حتی اروپاییان دیگری هم از آمریکا دیدار کرده بودند؛ در سده یازدهم میلادی گروهی از وایکینگ‌ها (قوم دریانورد شمال اروپا) در آمریکای شمالی پیاده شدند و قرارگاهی موقت در این سرزمین – که از دید آنها جزیره‌ای بود - ایجاد کردند اما بعلت مقاومت شدید بومیان منطقه بیش چند ماهی نتوانستند آنجا بمانند. سفر کلمب در چهار سده بعد بسیار پراهمیت‌تر بود و سبب تحولات بسیاری در سیاست، اقتصاد و فرهنگ اروپاییان، آمریکاییان و آفریقاییان گردید.

کریستف کلمب از چهره‌های بحث‌ برانگیز تاریخ است. برخی – از جمله اکثر سرخپوستان آمریکا – او را مسئول مستقیم یا غیرمستقیم کشتار دهها (اگر نه صدها) میلیون نفر از مردم بومی و عامل استثمار آمریکا از سوی اروپا می‌دانند؛ در حالیکه دیگران وی را به خاطر نقش مؤثری که در گسترش فرهنگ و تمدن غرب ایفا کرد می‌ستایند.

واقعیت این است که آنچه طی سده‌ها پس از کشف آمریکا بر ساکنان اصلی این سرزمین یعنی سرخپوستان گذشت بیش از آنکه به شخص کلمب مربوط باشد نتیجهٔ شرایط اقتصادی و سیاسی اروپا بود. در قرن پانزدهم اروپای بحران‌ زده آنچنان مشتاق یافتن سرزمین‌های تازه بود که در صورت شکست کلمب هم کسان دیگری دیر یا زود قارهٔ آمریکا را پیدا می‌کردند. کریستف کلمب با عبورا ز اقیانوس اطلس بی‌آنکه خود بخواهد آغازگر این راه و عصر تازه شد و تنها به همین دلیل زندگینامهٔ او برای ما جالب توجه است.

جستجوی مسیرهای جدید

در طول سالیان متمادی بخش اعظم آسیا زیر سلطهٔ حکمرانان مغول در صلح و ثبات بسر می‌برد و بازرگانان اروپایی می‌توانستند آزادانه از طریق جادهٔ ابریشم به تمام نقاط قاره بویژه هندوستان و چین سفر کنند و به داد و ستد بپردازند. با کنار رفتن مغولان و روی کار آمدن حکومت ترکان عثمانی شرایط سیاسی منطقه دگرگون شد؛ عثمانی‌ها که به دین اسلام گرویده و امپراتوری قدرتمندی تشکیل داده بودند، راه‌های مبادلات تجاری با غرب را در دست گرفتند و اروپا را در محاصرهٔ اقتصادی قرار دادند.

 سال‌های نخست

کریستف کلمب در سپتامبر سال ۱۴۵۱ میلادی در شهر بندری جنوا ایتالیا دیده به جهان گشود. پدرش دومنیکو کلمبو تاجر پشم و مادرش سوزانا فونتاناروسا دختر یک بازرگان پشم بود. کلمب سه برادر کوچک‌تر به نام‌های بارتولومئو، جیووانی په لِگرینو و جیاکامو و خواهری به نام بیانچینِتا داشت. در ۱۴۷۰م. خانواده‌اش برای کار به ساوانو کوچیدند جایی که کریستف و برادرش بارتولومئو توانستند در کنار پیشه خانوادگی کارتوگرافی (نقشه‌کشی) نیز بیاموزند. کلمب تحصیلات رسمی نداشت و تا حدود بیست و چهار سالگی خواندن و نوشتن نمی‌دانست اما چون آرزو داشت که ناخدای کشتی شود در این دوره و بعد از آن کوشید تا با مطالعهٔ فراوان نزد خود این کمبود علمی را جبران کند.

در سال۱۴۷۴ میلادی کلمب در شمار كاركنان کشتی گروه «سرمایه‌داران اسپنولا» که از مشتریان جنوایی پدرش بودند درآمد. پس از آن یک سالی را روی کشتی‌ای در حوالی آبهای جزیرهٔ خیوس (واقع در دریای اژه) خدمت کرد. پس از دیداری کوتاه از خانه کلمب دوباره رهسپار خیوس شد و یک سال دیگر را آنجا گذراند.

در ۱۴۷۶ میلادی همراهی با یک هیأت بازرگانی این فرصت را نصیب کلمب کرد تا برای نخستین بار به اقیانوس اطلس سفر کند ولی در حوالی خلیج سنت وینسنت دزدان دریایی‌ فرانسوی به ناوگان حمله‌ور شدند و آن را به آتش کشیدند و کلمب که جان بدر برده بود، به ناچار شش مایل شنا کرد تا خود را به ساحل برساند.

در ۱۴۷۷ میلادی کلمب مقیم پرتغال شد که در آن زمان قطب بازرگانی دریایی‌ اروپا بود و کشتی‌های زیادی از آنجا به مقصد انگلستان، ایرلند، ایسلند، جزیرهٔ مادئیرا، مجمع‌الجزایر آزور و آفریقا عازم می‌شدند. کریستف و بارتولومئو کار خود را در لیسبون (پایتخت) با نقشه‌کشی آغاز کردند. پس از مدت کلمب به عنوان تاجر ملوان به یک ناوگان پرتغالی پیوست و طی دو سال برای خرید شکر به مادئیرا و از طریق ایرلند به ایسلند سفر کرد. او پس از سفری به سواحل غرب آفریقا به مقام نمایندگی تجاری پرتغال در کرانهٔ گینه منصوب شد.(۱۴۸۲ میلادی - ۱۴۸۵ میلادی).

اندیشه سفر

همانطور که گفتیم در عصر کلمب، اروپاییان برای سفر به هند (منظور از هند آسیای جنوبی و شرقی بود) راهی نداشتند جز حرکت به سمت جنوب، دور زدن قارهٔ آفریقا از کنار دماغهٔ امید نیک و رفتن به طرف شرق در طول اقیانوس هند. در دههٔ ۱۴۸۰ میلادی، کلمب نیز خیال سفر به هند را در سر داشت ولی نه از طریق معمول. او می‌خواست با حرکت مستقیم از اروپا به سوی غرب و عبور از دریای محیط (اقیانوس اطلس) به آسیا برسد.

از نظر دیگران نقشهٔ جسورانهٔ کلمب نپذیرفتنی و بیفایده بود و او ناچار شد برای یافتن پشتیبانانی در میان قدرتمندان و افراد صاحب‌نفوذ کوشش زیادی به کار برد. برخی معتقدند که علت این استقبال سرد، اعتقاد اروپایی‌ها به تخت بودن کرهٔ زمین بود. اما این تصور درست نیست؛ در اواخر سده پانزدهم بسیاری‌ از مردم بویژه طبقات بالای جامعه و ملوانان و دریانوردان بخوبی می‌دانستند که زمین گویسان (کروی) است؛ مسأله این بود که تخمین کلمب از فاصله اروپا و هند مورد قبول کارشناسان و خبرگان نبود.

در آن زمان اکثر جغرافیدانان این نظریهٔ بطلمیوس را پذیرفته بودند که ۱۸۰ درجه از مساحت کرهٔ زمین را خشکی (شامل اروپا، آسیا و آفریقا) و ۱۸۰ درجه دیگر را آب پوشانده است. همچنین بر طبق محاسبات آنان محیط کرهٔ زمین ۳۹۰۰۰ کیلومتر بود. (اندازهٔ واقعی ۴۰۰۰۰ کیلومتر است) بنابراین سفر از اروپا به هند از سمت مشرق نزدیکتر از سمت مغرب می‌شد. این در حالی بود که کلمب با پیروی از محاسبات پیر دائیلی، ۲۲۵ درجه از مساحت زمین را خشکی و فقط ۱۳۵ درجه از آن را پوشیده از آب می‌دانست. علاوه بر این او معتقد بود که محیط کرهٔ زمین ۲۸۰۰۰ کیلومتر است. به عبارت دیگر وی عرض اقیانوس اطلس را بسیار بسیار کمتر از حد واقعی آن تخمین زده بود. برپایه محاسبهٔ او، آفریقا و ژاپن تنها ۴۰۰۰ کیلومتر از هم فاصله داشتند درحالیکه فاصلهٔ واقعی ۱۷۰۰۰ کیلومتر بود. بیشینهٔ دریانوردان اروپایی معتقد بودند مسافت میان اروپا و آسیا از سمت غرب چنان طولانی است که با کشتی نمی‌توان آن را پیمود. واضح است که حق با آنان بود و کلمب اشتباه می‌کرد ولی نهایتاً همچون بسیاری از مردمان موفق، پیروزی از طریقی غیرمعمول به وی روی‌آور شد.

ادامه دارد . . .

نوشته شده توسط مسعود در یکشنبه یکم دی 1387 ساعت 16:47 | لینک ثابت |
برای دیدن عکس ها به ادامه ی مطالب بروید .
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسعود در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 9:24 | لینک ثابت |

تمدن باشکوه مايا 

در تمدن مايا دين عامل متحد کننده جامعه بود . تمام طبقات اجتماع از شاه و طبقات نخبه گرفته تا روستاييان همه اعتقادات مشترکي داشتند . بنابراين گر چه بازرگاني وسائلي براي ماياها فراهم اورد تا تمدن خود را پايه ريزي کنند ، دين پايه و اثاث واقعيشان بود . ليندا شِل و ديويد فرايدل موضوع را چنين توصيف مي کند :"محور اصلي  واقعيت موجود ما در مغرب زمين ، اقتصاديات است . نکات و پديده هاي مهم در زندگي ما غربيان مانند يشرفت ، عدالت اجتماعي ، صلح و جنگ ، و اميد و رفاه و امنيت ، همگي در قالب ماديات بيان مي شوند . کشمکش و نزاع ، خواه اخلاقي و خواه جنگي بين داراها و ندارها در دنياي ما ، در عرصه زندگي عمومي ما و در افکار ما نسبت به اينده ، نفوذ کرده ان ها را تحت تاثير قرار مي دهد . مايا ها واقعيت موجود خود را بيش تر در قالب و چارچوب مذهب و اداب و رسوم تدوين کرده بودند تا ماديات .دين مايا مکان ادمي را در طبيعت ، در حرکت جهان مقدّس و در راز و رمز مرگ و زندگي ، بيان و تعيين مي کرد ، همانگونه که مذب ما نيز در شرايطي خاص چنين مي کند : مانند مراسم زناشويي و تشيع جنازه . ولي نظام مذهبي انان در عين حال مسائل سياسي ، کارکرد اقتصادي و گذران جامعه را نيز در بر مي گرفت ."


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسعود در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 7:41 | لینک ثابت |

سلام

امروز براتون عکس هایی که از ارواح گرفنه شده رو میذارم  . عکس هایی که همیشه جنجالی بوده اند . یه عده این عکس ها رو چرت و پرت می دونند و یه عده هم واقعا بهشون اعتقاد دارند . من خودم به بعضی هاشوم معتقدم و به بعضی هاشون هم نه . شما رو هم نمی دونم . امیدوارم لذت ببرید .

برای دیدن عکسها به ادامه ی مطالب برید .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 15:48 | لینک ثابت |

" افرادی که در تونل زمان قرار گرفتند "

چندین سال پیش یک مرد امریکائی به نام " راسل کرک " ماجرای جالبی را برای روزنامه " لوس انجلس تایمز" تعریف کرد که عینا در این روزنامه بچاپ رسید . او گفت : در یکی از شبهای سال 1969 در فاصله رسیدن ترن به ایستگاه راه اهن, برای وقت گذرانی به تماشای شهر باستانی " یورک " پرداختم . هنگامیکه شتابان به سوی ایستگاه راه اهن باز می گشتم, تصادفا" متوجه خیابانی کوتاه و نیمه تاریک شدم که در دو طرف ان عمارات زیبائی متعلق به قرن 17 و 18 دیده می شد . منظره ای بس دلفریب بود و بسان صحنه ای از یک افسانه زیبای قدیمی, مرا بسوی خود فرا میخواند . دلم میخواست ساعتها در ان خیابان قدم بزنم اما چون میترسیدم از ترن عقب بمانم, درنگ نکردم و با عجله خود را به ایستگاه راه اهن رساندم . با خود عهد کردم که دوباره سری به " یورک " بزنم و با خاطری اسوده به تماشای مناظر زیبائی که دیده بودم بپردازم .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسعود در پنجشنبه نهم آبان 1387 ساعت 9:16 | لینک ثابت |
موجودات زمین در طول زمین طی فرآیندی مستمر ، تحول پیدا می‌کنند که تکامل نامیده می‌شود. از زمانی که زندگی بر روی زمین آغاز شد، میلیونها گونه جدید پدید آمده و از بین رفته‌اند. موجودات زنده امروزی ، تنها نمایانگر بخش کوچکی از تمام موجودات زنده‌ای هستند که تا به حال وجود داشته‌اند. بطور عمده تکامل در نتیجه انتخاب طبیعی رخ می‌دهد. این فرآیند در جهت حفظ بقا است. بنابراین به قدرت تولید مثل افرادی که سازگاری بیشتری نسبت به دیگر اعضا همان گونه با محیط دارند بستگی دارد.
بین افراد هر گونه با گونه‌های دیگر تفاوتهایی وجود دارد. ممکن است بعضی گونه‌ها به خاطر احتیاج به غذای کمتر و یا دوری از حیوانات شکاری نسبت به گونه‌های دیگر شرایط بهتری را دارا باشند. این افراد احتمالا بهتر می‌توانند به بقای خود ادامه داده و ساختار بدنی مطلوب خود را به نسلهای بعدی خود منتقل کنند. این فرآیند ، که به نام انتخاب طبیعی معروف است، گونه‌ها را قادر می‌سازد تا خود را با محیط متغیر سازگاری داده و در دراز مدت منجر به پدید آمدن گونه‌های جدید می‌شوند.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ساعت 11:13 | لینک ثابت |

زامبی

زامبی یا زومبی (در زبان‌های اروپایی: zombie) به جسدهای متحرکی گفته می‌شود که روح ندارند. زامبی‌ها امروزه در فیلم‌های ترسناک غربی زیاد دیده می‌شوند.

داستان زامبی‌ها از وودو یعنی نظام اعتقادی آفریقایی‌تباران دریای کارائیب سرچشمه می‌گیرد.

مطابق داستان‌ها، زامبی‌ها با گاز گرفتن و وارد کردن بزاق خود به بدن قربانیانشان آنها را همانند خود به یک زامبی تبدیل می‌کنند. در نتیجه، در فیلم‌ها تعداد زامبی‌ها همچنان رو به افزایش است. همچنین بر پایهٔ داستان‌ها، انسان باید در دهان زامبی‌ها نمک بریزد زیرا آن‌ها بدینوسیله به یاد می‌آورند که مرده‌اند و به گور خود بازمی‌گردند.

در فرهنگ‌های فارسی واژه زامبی به «مارخدا» ترجمه شده و اصل آن از سرخ‌پوستان دانسته شده‌است.

در فلسفه و بویژه در مباحث آگاهی در فلسفه ذهن، یک زامبی به سیستمی گفته می‌شود که همانند انسان عمل می‌کند اما آگاهی، فهم روانی، و قصد(intention) ندارد.

توضیح اضافه :

دریای کارائیب دریائی است در غرب اقیانوس اطلس، منطقه کارائیب در آمریکای مرکزی. نام این دریا را در متون قدیمی‌تر دریای غرائب نیز نوشته‌اند.

تاریخچه

نام کارائیب از نام قوم سرخپوست «کاریب» گرفته شده که در زمان رسیدن اروپائیان به این منطقه یعنی در اواخر سده پانزدهم قوم چیره بر منطقه را تشکیل می‌دادند. پس از کشف منطقه هند غربی توسط کریستف کلمب در ۱۴۹۲ میلادی، اصطلاح اسپانیایی آنتیلاس برای نامیدن این مناطق رواج یافت و هنوز هم در تعدادی از زبان‌های اروپایی دریای کارائیب را "دریای آنتیل" می‌نامند.
نوشته شده توسط مسعود در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ساعت 9:34 | لینک ثابت |

اهورا مزدا " خداي بزرگ است ، او است برتر و بالاتر از تمام خدايان ، او است که اب ها و زمين را آفريده و آدميان را و آدميان را از نيکويي لبريز کرده و در کنار آنان است . "
اهورا مزدا تنها خداي ايرانيان نيست ، داريوش همواره اين را تکرار مي کند . از نوشته هاي هردوت چنين بر مي آيد که ايرانيان خورشيد ( ميترا ) ، زمين ( زام ) ، آتش ( آتار ) ، آب ( آپام ) و باد ( واهيو ) را پرستش مي کردند . در کتيبه هاي داريوش و دو جانشينش جزء اهورا مزدا به نام هيچ خداي ديگري اشاره نشده است . شايد در عهد هخامنشيان پرستش اهورامزدا ، مذهب رسمي کشور و ممتاز از ديگر اديان بوده است . از از آغاز سلطنت اردشير دوم ، اقرار به تعدد خدايان معمول مي شود و اسامي انان در کنار اهورامزدا مي آيد : ميترا خداي خورشيد ( برابر با آمون خداي خورشيد مصريان ) خداي عهد و پيمان و روز رستاخيز که يکي از قديمي ترين خدايان ايرانيان باستان است ، آناهيتا ، الهه آب ها ، باروري و آفرينش .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسعود در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 16:14 | لینک ثابت |
سلام مجدد خدمت دوستان عزیز

 

من دوباره برگشتم. مثل اینکه دست بردار نیستم. خوب من دست پر برگشتم . منتظر مطالب جدید من باشید .

وبلاگ قبلی من این بود :

http://motefavettarin.blogfa.com

ولی دیگه تو اون وبلاگ نظر نذارید .

ممنونم. راستي يادم رفت بگم من تو يه وبلاگ ديگه هم فعاليت هايي رو انجام ميدم كه اگه بريد اونجا مطمئنم ضرر نمي كنيد براي چند لحظه لحضات شادي رو مي گذرونيد . اسم اون وبلاگ مون خالي بنديه با همكاريه دوست خوبم محسن .

آدرسشم اينه :

http://www.khalibandi.blogfa.com

منتظرتون هستيم .

نوشته شده توسط مسعود در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ساعت 18:10 | لینک ثابت |